تبليغاتX
تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان دریایست

تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان دریایست

رنجش دهم، زجرش دهم، زارش كنم، خوارش كنم

از بوسه های آتشین، از خنده های دلنشین

صد شعله در جانش كنم، رامش كنم، رامش كنم

در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری

از ننگ آزارش دهم، از غصه بیمارش كنم

بندی به پایش افكنم، گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر، كالای بازارش كنم

گوید بیفزا مهر خود، گویم بكاهم مهر خود

گوید كه كمتر كن جفا، گویم كه بسیارش كنم

هر شامگه در خانه ای، چابكتر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای، از خویش بیزارش كنم

چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از سودای من

منزل كنم در كوی او، باشد كه دیدارش كنم

گیسوی خود افشان كنم، جادوی خود پژمان كنم

با گونه گون سوگندها، بار دگر یارش كنم

چون یار شد بار دگر، كوشم به آزار دگر

تا این دل دیوانه را، راضی ز آزارش كنم

«سیمین بهبهانی»

 

پاسخ به شعر دیوانگی

یارت شوم یارت شوم، هر چند آزارم كنی

نازت كشم نازت كشم، گر در جهان خوارم كنی

بر من پسندی گر منم، دل را نساز غرق غم

باشد شفا بخش دلم، كز عشق بیمارم كنی

گر رانیم از كوی خود، ور باز خوانی سوی خود

با قهر و مهرت خوش دلم، هر عشوه در كارم كنی

من طایر پر بسته ام، در كنج غم بنشسته ام

من گر قفس بشكسته ام، تا خود گرفتارم كنی

من عاشق دلداده ام، بهر بلا آماده ام

یار من دلداده شو، تا با بلا یارم كنی

ما را چو كردی امتحان، ناچار گردی مهربان

رحم آر ای آرام جان، بر این دل زارم كنی

گر حال دشنامم دهی، روز دگر جانم دهی

كامم دهی، الطاف بسیارم كنی

«ابراهیم صبا»

 

پاسخ به پاسخ دیوانگی

گفتی شفا بخشم ترا، وز عشق بیمارت كنم

یعنی به خود دشمن شوم، با خویشتن یارت كنم

گفتی كه دلدارت شوم، شمع شب تارت شوم

خوابی مبارك دیده ای، ترسم كه بیدارت كنم

«سیمین بهبهانی»

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم

دکتر شریعتی

--------------------------------------------------------------

می توان با یك گلیم كهنه هم روز را شب كرد و شب را روز كرد می توان با هیچ ساخت می توان صد بار هم مهربانی را، خدا را، عشق را با لبی خندانتر از یك شاخه گل تفسیر كرد می توان بیرنگ بود هم چو آب چشمه ای پاك و زلال می توان در فكر باغ و دشت بود عاشق گلگشت بود: میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت خوبی از هر چیز دیگر بهتر است.

--------------------------------------------------------------

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

تا دوست را به یاری نخوانیم،

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند

--------------------------------------------------------------

بیتوته ای زیر پلک چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام پس هیچگاه چشمانت را به گریه وا مدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقف آرزوها بر سرم آوار خواهد شد.

--------------------------------------------------------------

در شهر ترانه هایم به دنبال اکسیر میگردم٬ اکسیری از عشق تا بتوانم قلب مرده ام را به زندگی ابدی پیوند بزنم ٬به روزگاری دور از سردی و سیاهی. اکسیری که نور زندگی را بر آسمان آبی بی کران بتاباند و هر شب روزنه های بهشت را بر گنبد کبود نمایان سازد و انگاه دوباره عطر گل یاس از کوچه های صداقت بلند شود و بوی متعفن دروغ را از بین ببرد، اکسیری که شفابخش  پرندگان بال شکسته باشد تا دوباره نغمه ی «عشق» را در اوج آسمان بسرایند

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


هيچ وقت براي كسي گريه نكن

چون هيچ كس ارزش اشك تو را ندارد

وآن هم كه ارزش اشك تو را دارد

طاقت ديدن اشك تو را ندارد 

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


                کاش بودی تا دلم تنها نبود

                    تا اسیر غصه فردا نبود

                کاش بودی تا برای قلب من

                         زندگی اینگونه بی معنا نبود

                کاش بودی تا لبان سرده من

                         قصه گوی غصه غم ها نبود

               کاش بودی تا دور دست عاشقم

                        غافل از لمس گل مینا نبود

               کاش بودی تا زمستان دلم

                                  این چنین پور سوز و پر سرما نبود

              کاش بودی تا فقط باور کنی

                         بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي


نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي


نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند


نمي خواهم كسي نامش،بر لبهاي تو بنشيند


نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي


نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي

 

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


تقدیم به تما کسانی که قلب کوچکشان دریاییست

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


بيا بريم از اين ديار بيا بريم اين جا نمون

بيا بريم از شهر غم بيا بريم اين جا نمون

بايد بريم پر بكشيم تا برسيم به آسمون

بايد بريم به شهر عشق بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم به شهرمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بريم به شهرعاشقون

رفتنمون رهائمون درد و غم بهونمون

عاشقي پنهو ن نمي شه بيا بريم اينجا نمون

يك دل عاشقم تويي بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم به شهرمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بريم به شهرعاشقون

خونه اين جا غربت عاشقي اينجا صحبت

بيا بريم به شهرمون اونجا پر از محبت

غربت اينجا آشناست عاشقي تو ديار ماست

دير نشده تو هم بيا شهرما شهرعاشقاست

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم به شهرمون

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


من ميگم منو شكستن چشم فانوسم و بستن

تو ميگي خدا بزرگه ماه رو ميده به شب من

من ميگم آخه دلم بود اون كه افتاده به خاكه

تو ميگي سرت سلامت آينه ها زلال پاكه

اينكه فاصله ها رو نميشه باگريه پر كرد

يكيمون بهار سر خوش يكيمون پاييز پر درد

من ميگم فاصله مرگه بين دستاي تو تا من

تو مي گي زندگي اينه حاصل عشق تو با من

من ميگم حالا بسوزم يا كه با غصه بسازم

تو ميگي فرقي نداره من كه چيزي نمي بازم

من ميگم اينجا رو باختي عمري كه رفته نمياد

تو ميگي قصه همين بود تو يه برگي تو اين باد

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


دل هم باریدنش را بر من دریغ می کند

گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم 
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم

+ نوشته شده در توسط بی نشون |



تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان دریاییست


 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم


تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم


تو دريایي تريني آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم


تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم


نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم


تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه
مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم


و من در حسرت ديدار چشمت رو به
پايانم


شاعر: آرتاشز هارتونیان

+ نوشته شده در توسط بی نشون |


RTA X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم مرداد 1387

هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386



پیوندها

.::سودای دل::.
.::الهه::.
.::نینا51::.
.::نیلوفری در باتلاق عشق::.
.::عسل::.
.::قالب شیشه ای::.
.::دیوونه ی سکوت::.
.::عاشق خسته::.
.::اخر خط::.
.::X::.
.::بت ایران::.
.::پرنیان::.
.::سام::.


    تعداد بازديدها:

خلوت گاه من
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS