تبليغاتX
تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان دریایست

تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان دریایست

دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، كه دوست را به دوست مي برد.

خدایا قصه ی عشق را برایم، باز و باز و باز بگو
      برایم از دلش، برایش از دلم،

               از دلی که در تپش ها گم شده و بی نهایت می زند...

       بر دلش از درد من الهام کن،

                                  کاش به دیدارم بیاید باز او...!

       قصه ی او را برای من بگو

                                 قصه ی من را برایش باز گو

من نگویم کاش و کاش و کاش وکاش ....

                      چون به دیدارم می آید باز او!...

به چی نگاه میکنی؟

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |


اشك رازي ست
لبخند رازي ست
عشق رازي ست
اشك آن شب لبخند عشقم بود
قصه نيستم كه بگوئي
نغمه نيستم كه بخواني
صدا نيستم كه بشنوي
يا چيزي چنان كه ببيني
يا چيزي چنان كه بداني . . .
من درد مشتركم
مرا فرياد كن.
درخت با جنگل سخن مي گويد
علف با صحرا
ستاره با كهكشان
و من با تو سخن مي گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه هاي ترا دريافته ام
با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان،
و در گورستان تاريك با تو خوانده ام
زيباترين سرودها را
زيرا كه مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بوده اند.
دستت را به من بده
دست هاي تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخن مي گويم
بسان ابر كه با توفان
بسان علف كه با صحرا
بسان باران كه با دريا
بسان پرنده كه با بهار
بسان درخت كه با جنگل سخن مي گويد
زيرا كه من
ريشه هاي ترا دريافته ام
زيرا كه صداي من
با صداي تو آشناست

------------------
بی نشون

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

قالب های سیاه و تاریک دیر زمانیست که این غم کده ی مرا در بر خود گرفته است و اینک با روشنی های دنیا سراغ این غم کده آمده ام تا شاید اندکی از سیاهی هایش پنهان شود.

از امروز اسمش را دل کده می گذارم.

سومین سالروز تولدت مبارک دل کده ی من.

آر تی ای ۳ ساله شد!

هیپ هیپ هورا

تولدت مبارک دلکده ی من

-------------------

چشم که ببندی

دیگر چه فرقی می کند به کدامین سو بنگری...

از هر سو که بنگری

ندیدن٬همان ندیدن است...!

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

بهترین دوست اون دوستی كه بتونی باهاش روی یك سكو ساكت بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی. ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمی‌دونیم، ولی در عین حال تا وقتی كه چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمی‌دونیم چیزی را از دست دادیم. اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی، تضمینی بر این نیست كه اون هم همین كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اینطور نشد، خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده. در یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد، در یك ساعت میشه كسی را دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ولی یك عمر طول میكشه تا كسی رو فراموش كرد. دنبال نگاه‌ها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون كم‌كم افول می‌كنه دنبال كسی برو كه باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز تیره را روشن كرد. كسی را پیدا كن كه تو را شاد كنه. دقایقی توی زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ میشه كه میخوای اونو را از رویات بیرون بكشی و توی دنیای واقعی بغلش كنی. رویایی رو ببین كه میخوای. جایی برو كه دوست داری. چیزی باش كه میخوای باشی. چون فقط یك جون داری و یك شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی. آرزو می‌كنم به اندازه كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی، به اندازه كافی اندوه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به اندازه كافی امید تا خوشحال بمونی. همیشه خودتو جای دیگران بگذار، اگر حس میكنی چیزی ناراحتت میكنه، احتمالاً دیگران را آزار میده. شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو ندارن، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن. شادی برای اونایی كه گریه می‌كنن و یا صدمه می‌بینن زنده است. برای اونایی كه دنبالش میگردن و اونایی كه امتحانش كردن. چون فقط اینها هستن كه اهمیت دیگران رو تو زندگیشون میفهمن. عشق با یك لبخند شروع میشه، با یك بوسه رشد میكنه و با یك اشك تموم میشه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده، شكل میگیره. نمیشه تا وقتی كه دردها و رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری. وقتی به دنیا اومدی، تو تنها كسی بودی كه گریه می‌كردی و بقیه می‌خندیدن. سعی كن یه جوری زندگی كنی كه وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن. لطفاً این متن رو به اونایی كه براتون ارزش دارن بفرستین. برای اونایی كه زندگی شما رو لمس كردن. اونایی كه وقتی احتیاج داشتین، باعث شدن بخندین. اونایی كه باعث شدن وقتی ناراحت بودین، سمت روشن واقعیتها رو ببینین. اونایی كه شما میخواید بدونن كه شما قدر دوستی با اونا رو میدونین. اگه این كار را نكنین، خوب براتون اتفاقی بدی نمی‌افته ولی تنها شانس روشن كردن روز یك دوست با یك نامه رو از خودتون گرفتی

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

 

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن

که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم

که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی

صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی

برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی

نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت

--------------------------------------------------------------------

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
که هم ناديده می‌بينی و هم ننوشته می‌خوانی
ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق
نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی
بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعه دلقش هزاران بت بيفشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشانی
ملک در سجده آدم زمين بوس تو نيت کرد
که در حسن تو لطفی ديد بيش از حد انسانی
چراغ افروز چشم ما نسيم زلف جانان است
مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانی
دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
ملول از همرهان بودن طريق کاردانی نيست
بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی
خيال چنبر زلفش فريبت می‌دهد حافظ
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

--------------------------------------------------------------------

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل بیمار شد از دست، رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

آنکه بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه ی طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه ی میمون همایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم

--------------------------------------------------------------------

میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری
به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری
گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمی دونم
چگونه میشه عاشق شد تو این دنیای بیزاری؟!
نشو عاشق! نباش عاشق! نگو حتی دوستم داری!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!
من که قصه ی عشقمو با توتوی زندگی دیدم
هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم
نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم،
چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم؟!
چرا عاشق ترین بودم تورو عاشق نمی دیدم؟!
عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم
که حتی آرزو کردم، تو رو هرگز نمی دیدم
نشو عاشق...
نباش عاشق...میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری
به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری
گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمی دونم
چگونه میشه عاشق شد تو این دنیای بیزاری؟!
نشو عاشق! نباش عاشق! نگو حتی دوستم داری!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!
من که قصه ی عشقمو با توتوی زندگی دیدم
هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم
نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم،
چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم؟!
چرا عاشق ترین بودم تورو عاشق نمی دیدم؟!
عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم
که حتی آرزو کردم، تو رو هرگز نمی دیدم
نشو عاشق...
نباش عاشق...

ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

شعر دیوانگی

رنجش دهم، زجرش دهم، زارش كنم، خوارش كنم

از بوسه های آتشین، از خنده های دلنشین

صد شعله در جانش كنم، رامش كنم، رامش كنم

در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری

از ننگ آزارش دهم، از غصه بیمارش كنم

بندی به پایش افكنم، گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر، كالای بازارش كنم

گوید بیفزا مهر خود، گویم بكاهم مهر خود

گوید كه كمتر كن جفا، گویم كه بسیارش كنم

هر شامگه در خانه ای، چابكتر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای، از خویش بیزارش كنم

چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از سودای من

منزل كنم در كوی او، باشد كه دیدارش كنم

گیسوی خود افشان كنم، جادوی خود پژمان كنم

با گونه گون سوگندها، بار دگر یارش كنم

چون یار شد بار دگر، كوشم به آزار دگر

تا این دل دیوانه را، راضی ز آزارش كنم

«سیمین بهبهانی»

 

پاسخ به شعر دیوانگی

یارت شوم یارت شوم، هر چند آزارم كنی

نازت كشم نازت كشم، گر در جهان خوارم كنی

بر من پسندی گر منم، دل را نساز غرق غم

باشد شفا بخش دلم، كز عشق بیمارم كنی

گر رانیم از كوی خود، ور باز خوانی سوی خود

با قهر و مهرت خوش دلم، هر عشوه در كارم كنی

من طایر پر بسته ام، در كنج غم بنشسته ام

من گر قفس بشكسته ام، تا خود گرفتارم كنی

من عاشق دلداده ام، بهر بلا آماده ام

یار من دلداده شو، تا با بلا یارم كنی

ما را چو كردی امتحان، ناچار گردی مهربان

رحم آر ای آرام جان، بر این دل زارم كنی

گر حال دشنامم دهی، روز دگر جانم دهی

كامم دهی، الطاف بسیارم كنی

«ابراهیم صبا»

 

پاسخ به پاسخ دیوانگی

گفتی شفا بخشم ترا، وز عشق بیمارت كنم

یعنی به خود دشمن شوم، با خویشتن یارت كنم

گفتی كه دلدارت شوم، شمع شب تارت شوم

خوابی مبارك دیده ای، ترسم كه بیدارت كنم

«سیمین بهبهانی»

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم

دکتر شریعتی

--------------------------------------------------------------

می توان با یك گلیم كهنه هم روز را شب كرد و شب را روز كرد می توان با هیچ ساخت می توان صد بار هم مهربانی را، خدا را، عشق را با لبی خندانتر از یك شاخه گل تفسیر كرد می توان بیرنگ بود هم چو آب چشمه ای پاك و زلال می توان در فكر باغ و دشت بود عاشق گلگشت بود: میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت خوبی از هر چیز دیگر بهتر است.

--------------------------------------------------------------

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

تا دوست را به یاری نخوانیم،

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند

--------------------------------------------------------------

بیتوته ای زیر پلک چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام پس هیچگاه چشمانت را به گریه وا مدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقف آرزوها بر سرم آوار خواهد شد.

--------------------------------------------------------------

در شهر ترانه هایم به دنبال اکسیر میگردم٬ اکسیری از عشق تا بتوانم قلب مرده ام را به زندگی ابدی پیوند بزنم ٬به روزگاری دور از سردی و سیاهی. اکسیری که نور زندگی را بر آسمان آبی بی کران بتاباند و هر شب روزنه های بهشت را بر گنبد کبود نمایان سازد و انگاه دوباره عطر گل یاس از کوچه های صداقت بلند شود و بوی متعفن دروغ را از بین ببرد، اکسیری که شفابخش  پرندگان بال شکسته باشد تا دوباره نغمه ی «عشق» را در اوج آسمان بسرایند

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

هيچ وقت براي كسي گريه نكن

چون هيچ كس ارزش اشك تو را ندارد

وآن هم كه ارزش اشك تو را دارد

طاقت ديدن اشك تو را ندارد

 

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

                کاش بودی تا دلم تنها نبود

                    تا اسیر غصه فردا نبود

                کاش بودی تا برای قلب من

                         زندگی اینگونه بی معنا نبود

                کاش بودی تا لبان سرده من

                         قصه گوی غصه غم ها نبود

               کاش بودی تا دور دست عاشقم

                        غافل از لمس گل مینا نبود

               کاش بودی تا زمستان دلم

                                  این چنین پور سوز و پر سرما نبود

              کاش بودی تا فقط باور کنی

                         بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي


نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي


نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند


نمي خواهم كسي نامش،بر لبهاي تو بنشيند


نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي


نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي

 

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

تقدیم به تما کسانی که قلب کوچکشان دریاییست

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

بيا بريم از اين ديار بيا بريم اين جا نمون

بيا بريم از شهر غم بيا بريم اين جا نمون

بايد بريم پر بكشيم تا برسيم به آسمون

بايد بريم به شهر عشق بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم به شهرمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بريم به شهرعاشقون

رفتنمون رهائمون درد و غم بهونمون

عاشقي پنهو ن نمي شه بيا بريم اينجا نمون

يك دل عاشقم تويي بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم به شهرمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بريم به شهرعاشقون

خونه اين جا غربت عاشقي اينجا صحبت

بيا بريم به شهرمون اونجا پر از محبت

غربت اينجا آشناست عاشقي تو ديار ماست

دير نشده تو هم بيا شهرما شهرعاشقاست

بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم به شهرمون

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

من ميگم منو شكستن چشم فانوسم و بستن

تو ميگي خدا بزرگه ماه رو ميده به شب من

من ميگم آخه دلم بود اون كه افتاده به خاكه

تو ميگي سرت سلامت آينه ها زلال پاكه

اينكه فاصله ها رو نميشه باگريه پر كرد

يكيمون بهار سر خوش يكيمون پاييز پر درد

من ميگم فاصله مرگه بين دستاي تو تا من

تو مي گي زندگي اينه حاصل عشق تو با من

من ميگم حالا بسوزم يا كه با غصه بسازم

تو ميگي فرقي نداره من كه چيزي نمي بازم

من ميگم اينجا رو باختي عمري كه رفته نمياد

تو ميگي قصه همين بود تو يه برگي تو اين باد

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

دل هم باریدنش را بر من دریغ می کند
گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم 
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

  تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريایي تريني آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

 

تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان رویاییست

  روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن

از در نشد از پنجره ، زوري خودت رو جا نكن

آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن

وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن

تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه

شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه

دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دروغكي

عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي

آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن

دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن

ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن

به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن

عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن

پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !

مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن

دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن

رو دنده حسادتا زندگي رو مي گذرونن

عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن

قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن

روي دلاي آدما هرگز حسابي

وا نكن ...

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

تو رو خدا نرو!!!

آی آدما٬ آی غنچه ها٬ آی کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
پیاده ها ٬سواره ها ٬مسافرای جاده ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
تو رو خدا بگین نره٬ اگه بره٬ من حرفامو به کی بگم؟
 
آخه من هم عاشق شدم٬ داره میره ٬من چی بگم؟
 
آهای شبا ٬ستاره ها٬ ترانه ها٬ اگه بره٬ قشنگی ها رو میبره
 
آی آدما٬ مسافرا ٬پنجره های کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
عاشق شدم ٬اون می دونه٬ واسه همین داره میره
 
اگه بره٬ کی تو شبام٬ شعرام رو از من می گیره؟
 
نرو ٬بمون٬ اگه کمم ٬عاشق شدم خیلی زیاد
 
یادش به خیر٬ چه زود گذشت ٬اون اولا یادت میاد؟
 
مترسکی غریب بودم ٬تنها بودم٬ ساکت و بی صدا بودم
 
قشنگ بودی٬ بچه بودم٬ از آدما جدا بودم
 
یه حرفی موند٬ توی دلم ٬بهت بگم ٬از روزی که گفتی میرم
 
خواستم بگم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم
 
نه خنده ها٬ نه گریه ها٬ نه اونهمه ترانه و گلایه ها
 
هیچی به یادت نمیاد٬ نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها
 
داره میره ٬تا دوباره٬ ساکن اون شبها بشم
 
تو باغ سرد لحظه هام٬ مترسکی تنها بشم
 
عمر منم با رفتنت ٬انگاری رو به آخره
 
منم می خوام عاشق بشم٬ تو رو خدا بگین نره
 
می خواد بره ٬تنها بره٬ تو فکر راه سفره
 
آی آدما ٬ستاره ها ٬مسافرا٬ تو رو خدا بگین نره

 به امید فرداهای دیروز

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

صدايت مي كنم امشب

من از عمق دلم بنگر

جوابم ده تو نجوا كن

شود حالم از اين بهتر

صدايت مي كنم بشنو

كه من بي تو نمي مانم

بيا يارم تو خورشيدي

كه بي تو رنگ شب خوانم

صدايت مي كنم برگرد

كه تنها تو شدي يارم

بيا اي عشق نافرجام

به تو مديون بدهكارم

  صدايت مي كنم شايد

شوي يك لحظه مهمانم

در آن لحظه تو را گويم

چه اندازه پريشانم

صدايت مي كنم اما

چرا چيزي نمي گويي

از اين قلب پر از حسرت

چرا مهرم نمي جويي

صدايت مي كنم جانا

برس امشب به داد من

تمام خواستن ها را

تو از بر كن به ياد من

صدايت مي كنم از دل

تو هم امشب صدايم كن

تو مغروري غرورت را

فقط امشب فدايم كن

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست!

نوشته شده در ساعت توسط بی نشون| |

Design By : Night Melody